تبليغاتX
دوبله،دیالوگهای به یاد ماندنی و...
دوبله،دوبلاژ و دیالوگهای به یاد ماندنی و...

از مقابلم می گذرند

نگاهی کوتاه می کنند و می روند

مگر نمیدانند من که هستم

مگر در مورد من نشنیده اند

من که بیش از همه شما تقاص نیرنگ نامردمان را پرداختم.

 

کجا بودید وقتی او،آن بهانه زندگیم را در برابر چشمانم ربودند

مگر نشنیدید

وقتی در برابرتان ناله سر میدادم و شما ایستادید

 

یادتان هست

داشتند دلم را می دریدند و من به آسمان می نگریستم.

 

متن نریشن ابتدای فیلم تجسم.

 

تجسم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجید حبیبی | 

ایکاروس ! ایکاروس !

چرا آن گاه که از میان ابرهای باران خیز به درون سایه های

                                       آن دریای سبز سقوط کردی

رساتر فریاد بر نیاوردی؟

چرا بر جایی نیفتادی که هیچ یک از ما

هرگز نتوانیم خون و استخوان روی سبزه ها را فراموش

                                                          کنیم؟

ایکاروس ! ایکاروس

در سر چه اندیشه ای داشتی وقتی به میان ابر باران خیز

                                               شیرجه میرفتی؟ 

آیا چشمهایت از خون تهی شده بودند،

و دندانهایت از جریان تند هوا یخ زده بودند؟

 

سرخ و سفید است خاطرات سقوط های بزرگ.

سرخ و سفید است اذهان شاهدان.

سرخ است سفیدی چشم ها،

و سفید است گونه هایی که زمانی گلی بود.

 

ایکاروس ! ایکاروس !

صدایت را می شنویم پیش از آنکه به انتهای آبهای ژرف

                                                            برسی.

 

ایکور- گاوین بنتاک (ترجمه ی احمد میر علایی)

ایکاروس

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجید حبیبی | 

ببین که هیچ نیست، جاده نیست

ستاره نیست،ماه نیست

نیست،سکوت نیست

غروب رفته است و نیست

تجسم از بهار نیست

صدای دود و قال نیست

افق دلیل خام نیست

فقط خیال ناب نیست

تو هستی و سراب نیست

فقط تویی و خواب نیست

فقط تویی و

خواب نیست

بیست و یکم تیر ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت

چقدر دلم میخواست با تو بگویم

تو را سپاس  که مرا شنیدی و گفتی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجید حبیبی | 

قسمتی از دیالوگ فیلم طوقی با شرکت بهروز وثوقی در نقش سید

 

مرتضی و ناصر ملک مطیعی در نقش سید مصطفی و دوبله

 

استاد چنگیز جلیلوند در هردو نقش.

 

سید مرتضی_دایی مصطفی _سیلام دایی _سید مصطفی _ سلام به رو ماهت_چشم کف پات_خوب دایی تو کجا اینجا کجا چطور یاد ما کردی _آفتاب از کودوم طرف در اومده شاخ شمشاد یا داییش

کرده_به آقام علی یه هفتس تو فکرتم میخواستم آدم بفرستم پیت بگم اگه آب دستته بذاری زیمینو

بیای_اونوقت خدا باعاث بزنه پسه کللتو خودت پاشی با پای خودت بیای پیش داییت.بنازم حکمته

خدارو_بی بی چطوره. سید مرتضی_یه بند یا سر نمازه یا منو نصیحت میکونه. سید مصطفی _

چشاش. سید مرتضی_نمیبینه دایی. سید مصطفی _خوب چی شد از اینورا _زدی از خونه بیرون

سید مرتضی_همش زیر سر این طوقی_ این منو کشوند اینجا دایی. سید مصطفی _گفتم باعاث یه حسابی باشه دایی که دیدن نداره. سید مرتضی_نی تو هر روز خونه مایی دایی. سید مصطفی _

من که عذرم خواستس وقته سر خاروندن ندارم. سید مرتضی_بی بی بوهونه میگرفت طوقی اومد

نیمد داره ما ال میشیم بل میشیم_گفتم یه سه چار روز بزاروش یه جا اونت تا سرو صدای بی بی

بخوابه_داشتم میرفتم که گفتم. سید مصطفی _خوب شد اومدی اتفاقا کار واجبی باهات داشتم

سید مرتضی_چی شده دایی سید مصطفی_خیر (چاقوی سید مرتضی به روی زمین میافتد) سید مرتضی_ای وللا _فقط واسه خیار پوس کندنه دایی_میگم نکونه میخوای حجررو ببندیو بیای زیر

گذر چرتکرو بندازی رو قداره ببندی. سید مصطفی_نه دایی دوره این حرفا گذ شته قداره تو این

زمونه حکم نمیکونه.تا جوونو جاهلی باعاث بار خودتو ببندی از ما گفتن_به ما که هر چی گفتن یه گوشمون در شد یه گوشمون دروازه تا سرمون خورد به سنگ. سید مرتضی_گیرم که شدی امیر

تومار دسته آخر همه چیزو باعاث بذاریو بری_اون که موندنیه کیه دایی حرفای خودته. سید مصطفی_دایی خیلی فرق کرده روزا همون روزاس ولی روگار روزگار دیگه ایه.آفتاب به آفتاب

اگه سنار سه شی نذاری کنار باختی.اونوقت سر پیری باعاث کاسه گدایی بیگیری دستت. . سید مرتضی_چی شده دایی سید مصطفی_خیر_میخوام زن بستونم. سید مرتضی_زن بستونی_ایوللا

دایی ایوللا_اون موقعی که دخترای دم وقته محل واست دسمال ابریشمی میفرستادنو رو شعله زرد

با دارچین اسمتو مینوشتن عین خیالت نبود.ده بار بی بی سر خود واست رفت خواستگاری پس

خوندی.حالا اون کیه که داییرو انداخته تو تله من که حیرونم. سید مصطفی_یه پری مثله پنجه آفتاب

موهاشو آفتاب ندیده تو بازار شیراز دیدمش دم یه دوکون بزازی_چشاش پشتمو لرزوند_عرق سرد نشست به پیشونیم_یه دختر خونواده داره.پدرش تو سفر حج عمرش به خونه خدا نمیرسه.خودشو مادرشه_یه مادرو دختر دو تا زن صب تا غوروب اسیر خونه. سید مرتضی_خوب چرا معطلی بی بی

رو بفرست بله برون. سید مصطفی_اون که چشم نداره قدم از قدم ورداره نمیخوام آخر عمری آب به آب بشه_جخ اگه زلزله ام بیاد اون از سر جا نمازش پا نمیشه_خودمم که دستم بندهو پام تو یه مامله

فرش گیر کرده_میخوام تو رو بفرستم دایی. سید مرتضی_منو ایوللا دایی میخوای منو بفرستی تو یه کرور زن_من روم نیشه سر بولند کونم چه برسه حرف بزنم. سید مصطفی_حرفا میزنی دایی. سید مرتضی_با این کفتر که نمیتونم برم _توام که یه سریو هزار سودا _بزا برم یه توک پا بسپورمش دسته یکیو بیام. سید مصطفی_زود باش دایی وقت تنگه.

به دلیل کیفیت پایین  نسخه ای که از فیلم طوقی در دست داشتم در بعضی جاها دیالوگها واضح شنیده نمی شد وهمچنین قطع شدن فیلم در بعضی قسمتهاُُُ دیالوگهای این سکانس به صورت کامل درج نشده.

 

 

 

  

 

 

 

امیدوارم که خداوند سایه همه دوبلورهای خوب ما رو

 

مانند اساتید ارجمند استاد چنگیز جلیلوند و استاد منوچهر اسماعیلی و همچنین اساتید دیگر مثل

 

خسرو خسرو شاهی - بهرام زند - ناصر طهماسب - حسین عرفانی - جلال مقامی - نصرالله مدقالچی

 

منوچهر والی زاده -شهلا ناظریان - رفعت هاشم پور - سعید مظفری-ناصر ممدوح - جناب استاد رسول زاده و

 

همچنین اساتید تهامی و قنبری بر سر ما نگه داره.

 

 و البته رفتگانی رو که به دیار باقی همچون استاد ایرج ناظریان - استاد ایرج دوستدار - ژاله کاظمی- مقبلی 

 

 معمار زاده - زرندی -خانم تاجی احمدی - حسن عباسی - مهدی آژیر - کاووس دوستدار - تقی ظهوری

 

 کنعان کیانی - محمود نوربخش -پرویز نارنجیها قرین رحمت خود کند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجید حبیبی |